کد خبر 119989
۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

یکصد و نود و ششمین شماره «حیات طیبه» منتشر شد

یکصد و نود و ششمین شماره نشریه «حیات طیبه» جمعه ۴ اردیبهشت منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری حیات، جدید‌ترین شماره «حیات طیبه» حاوی مطالبی چون «فرمانده کل قوا در دیدار جمعی از فرماندهان، کارکنان و خانواده‌های شهدای ارتش»، «موضعی ثابت از ابتدا تاکنون»، «برنامه‌ریزی برای اقتصاد مقاومتی در بنیاد ضروری است»، «دانشجوی پیرو خط امام (ره) علمدار لشکر سیدالشهدا (ع)»، «یک تذکر ساده»، «مرا بکشید اما چادرم را بر ندارید»، «خبر شهادت دو فرزند در یک روز»، «نخوانید؛ عمل کنید»، «گریه‌هایش را»، «مرد سبک زندگی جهادی»، «ماه‌ترین ماه»، «کلاه به جای خبط و خطا»، «کتاب استغفار و توبه»، «توصیه علامه طباطبایی به یک جوان»، «انتظار آمدن این ماه را می‌کشیدیم»، «زن عراقی برای شهدا مادری می‌کرد»، «تولید فصل اول مجموعه انیمیشن زندگی شهید بروجردی»، «پایگاه جهاد و شهادت خدمت به ایثارگران را مقدس ساخته است»، «وصیت‌نامه‌ها عصاره و چکیده مهم‌ترین افکار شهدا محسوب می‌شود»، «استقرار سیستم پیامکی مرکز ارتباطات و مراجعات بنیاد» و «استفتائات امام خامنه‌ای مدظله‌العالی» است. در بخشی از مطلب «دانشجوی پیرو خط امام (ره) علمدار لشکر سیدالشهدا (ع)» آمده است: شهید محسن وزوایی در سال ۱۳۳۹در محله نظام‌آباد تهران به دنیا آمد. وی پس از اخذ دیپلم متوسطه در سال ۱۳۵۵در آزمون سراسری ورود به دانشگاه رتبه اول شیمی را به دست آورد. او در دانشگاه به فعالیت‌های سیاسی پرداخت و در تظاهرات ضد رژیم حضوری فعال داشت. در مطلب «خبر شهادت دو فرزند در یک روز» می‌خوانیم: شهیدان غلامرضا و غلامحسین رضایی دو برادری بودند که در سال ۶۵تنها به فاصله چند ساعت به شهادت رسیدند. خانواده شهیدان رضایی دو شهید خود را در یک روز به خاک سپردند. هفته گذشته حاج اسماعیل رضایی پدر دو شهید دفاع مقدس غلامرضا و غلامحسین رضایی پس از تحمل یک دوره بیماری به دیار باقی شتافت. یکی از هم‌رزمان غلامحسین بعد از شهادت او برای برادران رضایی تعریف می‌کرد: یک روز که شرایط‌ خط دفاعی نیروی‌های خودی خوب نبود، موتور نامه‌رسان به خط رسید و با صدای بلند غلامحسین را صدا کرد. وقتی غلامحسین نامه را خواند، شروع کرد با صدای بلند خندیدن. ازش پرسیدم چرا این‌قدر می‌خندی؟ گفت: بیا خودت نامه رو بخون. نامه را گرفتم و خواندم. شروع کردم به بلند بلند خندیدن. متن نامه خیلی جذاب و شیرین نوشته شده بود. با خواندن نامه خستگی از تن من در رفته بود چه برسد به غلامحسین. در مطلب «مرا بکشید اما چادرم را بر ندارید» آمده داست: طیبه واعظی دهنوی در سال ۱۳۳۷در یکی از روستاهای اصفهان متولد شد. او در خانواده‌ای مذهبی و فقیر رشد کرد و به همین علت خیلی زود با درد و رنج مردم مستضعف آشنا شد. در سن ۷سالگی خواندن قرآن را در خانه پدرش آموخت. در سال ۱۳۵۰طیبه با پسر خاله مجاهدش ابراهیم جعفریان ازدواج نمود، و این نقطه عطفی در زندگی او بود و همین ازدواج بود که مسیر زندگی او را به‌طورکلی دگرگون ساخت و او را وارد مرحله‌ای نوین نمود. طیبه با کمک شوهرش به مطالعه عمیق کتب مذهبی و آگاه‌کننده و تفسیر قرآن پرداخت و چون ابراهیم‌‌ همان صداقت و ایمانی را که لازمه یک فرد مبارز است در وجود طیبه یافت او را در جریان مبارزات تشکیلاتی قرار داد و طیبه به عضویت گروه مهدیون در آمد. در قسمتی از «مرد سبک زندگی جهادی» که مروری است بر زندگی حاج عبدالله والی به مناسبت سالروز درگذشت او، می‌خوانیم: مقام معظم رهبری در دیدارشان با خانواده مرحوم والی فرمودند: مرحوم آقای حاج عبدالله والی یکی از آدم‌هایی است که قطعاً در تاریخ انقلاب و تاریخ کشور اسمش خواهد ماند و نامش به نیکی یاد خواهد شد؛ خداوند درجاتش را عالی کند. من با اینکه ایشان را از نزدیک ندیده بودم اما دورادور ایشان را می‌شناختم، می‌دانستم که در بشاگرد مشغول خدمات با ارزشی هستند. در زمانی که ما در ایرانشهر بودیم، گاهی از بشاگرد پیش من می‌آمدند. یک وقت از آنجا یک پیرمردی آمد که یک جنبه روحانی داشت پیش ما آمد و از فقر آن مردم شکایت می‌کرد. یک عبارت بکار برد که بعد از سی و چند سال، تا امروز یادم مانده. گفت: آنجا «های هایِ آب است و وای وایِ نان»! آن طرف‌های دلگان آب زیاد است، ولی زمین نیست، در نتیجه نان نیست. قبل از انقلاب مثل‌اینکه اینجا به کل وجود خارجی نداشت، یعنی دستگاه‌های حکومتی اصلاً به آنجا اعتنایی نداشتند. آنوقت بعد از انقلاب، یک مرد جوانِ مؤمنِ انقلابی پا می‌شود می‌رود آنجا، همه دلبستگی‌هایش را، از شهر و خانه و زندگی، به مرکز مأموریت منتقل می‌کند و برادر‌هایش را هم می‌کشاند، دنبال خودش می‌برد. شما‌ها هم انصافاً ایستادید.... شما زندگی و خانواده و زن و بچه و مادر و پدر و همه این‌ها را گذاشتید اینجا، رفتید آنجا بی‌سر و صدا مشغول خدمت شدید، نه جایی ثبت کردید، نه جایی تابلو زدید. بعضی‌ها هستند، هر کاری می‌خواهند بکنند، قبل از اینکه کار انجام بگیرد، تابلویش را می‌زنند! مدت‌ها این تابلو آنجاست، هیچ کاری هم انجام نگرفته. بعضی‌ها هم نه، کار را انجام می‌دهند، هیچ تابلویی هم ندارد. کار مرحوم حاج عبدالله والی و شما‌ها از این نوعِ دوم است، یعنی بی‌تابلو رفتید و برای خدا کار واقعی کردید، این‌ها خیلی با ارزش است. شما بدانید، اینجور کارهای بی‌سروصدا و خاموش و خالصانه، نه فقط برای شما پیش خدای متعال درجه و مرتبه درست می‌کند، بلکه در کل بنای جمهوری اسلامی اثر می‌گذارد، مثل سیمانی است که در یک بنایی تزریق کنند و آن را مستحکم کنند.

برچسب‌ها